محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
181
مناقب مرتضوى ( فارسي )
آن رحمت الهى و اين فضل ذو المنن * آن اعلم لدنّى و اين عالم بقا محكوم آن دو حكم قضا آمد از قدر * مأمور اين دو امر قدر آمد از قضا آن راست چرخ تابع و اجرام زير حكم * اين راست سدره منزل و عرش است متّكا اين هر دو شاه گوهر درياى رحمتند * با گوهر نفيس مياميز كهربا دانى حديث لحمك لحمى ز بهر چيست ؟ * كين هر دو تن يكيست يكى را مبين دوتا بعضى از مجتهدين و علماى دين گويند : آرى ، اگرچه بر همهء مؤمنان و صديقان در سبقت اسلام امير المؤمنين على شكى و شبهه نيست ليكن چون در وقت بعثت سيد الانام - عليه الصّلوات و السّلام - به حد بلوغ نرسيده بود ، سخنى مىرود و فقير منكر اين مسئله است . اى با تمييز ، چندين هنر است نه عيب و اگر اسلام كودك عند الشّرع جايز نمىشد ، امير المؤمنين كه در مدينهء علم محمدى است ، چون مىفرمود ؛ عربيه : سبقتكم الى الاسلام طرّا * غلاما ما بلغت اوان حلمى 3562224 خ 0 44 خ بل دوستى كه بعضى از صحابهء كبار را بعد از آنكه چهل سال در جهالت عمر به سر بردند روى نمود ، امير المؤمنين را در رحم مادر صد هزار درجه افزونتر از آن ميسّر و محصّل بود و آن چيست ؟ عشق مادرزاد با سيّد كاينات - عليه افضل الصّلوات و اكمل التّحيات و التّسليمات - آرى ، چرا در عشق نباشد ، هرگاه پيش از خلقت آدم - عليه السّلام - به چهارده هزار سال الوهيت نسبت غيبت بود و از عشق مادرزاد تا اسلام آوردن نزد ارباب معارف و عرفان و اصحاب حقايق و ايقان ، يقين كه فرق تمام خواهد بود و اين را مؤلف از پيش خويش نمىگويد بلكه در اكثرى از كتب معتبره به روايات صحيحهء متواتر ايراد يافته و به ثبوت پيوسته كه امير المؤمنين به پيش از بعثت سيد المرسلين در رحم مادر با آن سرور مكالمه نموده ، اقرار نبوّت و اظهار رسالت مىكرد ؛ چنانچه بر سبيل تفصيل در صدر مسطور گشت . منقبت : در احسن الكبار مسطور است كه : « روزى شاه ولايت و نور هدايت در سن بيست و هفت سالگى بر غرفهء بام نشسته بود و رطب تناول مىنمود . سلمان - رضى الله عنه - در پايين غرفه خرقه مىدوخت و قواعد فقر و فنا مىاندوخت . شاه ولايتپناه يك حصه خرما بر او انداخت و او را بدان مشرف ساخت . سلمان گفت : من پير سالخوردهام و روى به راه آخرت آورده و تو خردسال . مناسب نيست كه با من چنين پيش آيى ! امير المؤمنين گفت : اى سلمان ، تو خود را